بعد برگشتنم از جلسه، همون سردرد بلاهه
دوباره اومد سراغم:/
ولی نه به شدت قبل....
اما خب چون چند بار تکرار شده بود برام
رفتم دکتر...
تو سال گذشته سه بار://
پامو که گذاشتم تو اتاق دکتره،
گفتم اینم مث قبلیا:|
الان میفرستتم ازمایش خون
درجا تشخیص آنمی میده:/
اخه پارسال اینجوری شد و
هیچ اثری از انمی در ازمایش بنده مشاهده نگردید:/
همین باعث شد ناامید شم کلن از دکترای عمومی..
رفتم یه دکتر دیگه اون گف سینوزیته:///
وسط تابستون :|||
و من مطمئن بودم که دلیلش
هیچکودوم از اینا نیس...
خلاصه دیشب ولی فرق داشت...
اولش ازدکتره خوشم نیومد ...
مغرور اومد به نظرم...و لوس:/
یکم که گذشت راحت تر شدم باهاش:)
بهش نمیومد سرم ودوتاامپول تجویز کنه
ولی خدایی:/ غافلگیرم کرد...
البته ترسی ندارم بنده از آمپولجات!!:)
چهل دقیقه سرمم طول کشید...
چون برا تزریقات خانم نبود،
مجبور شدم به تزریقات اقایون بگم بیاد
بزنه سرممو...حال کردم باهاش ولی
خیلی گوگولی بود حالا میگم چرا:)))
بعدش اومدم بیرون ..دکتره هم توسالن بود...
گف خوبی؟گفتم بهترم... نمیدونم چرا خندید:/
برا همین میگفتم ازش خوشم نمیومد اول...
هرچی میگفتم میخندید:|
یکی از امپولامو همون اقا گوگولیه زده بود
تو سرم..
یکی دیگشو بابام از دکتر پرسید لازمه بزنم یانه...
دکتره برگشت به اقائه گف
نزدی چرا اینو تو سرمش
یادگاری نگه داشتی براش؟!!!
اونم یه جوابی داد ینی عاولی:))خخخخ
« نه دیگه دکتر احمدابادی گفته هر سرم یه امپول!»
جواب دکتره ازاون عاولی تر:)))
«خب من دکتر احمد ابادی ام؟:/ »
خداخیرشون بده روحموشاد کردن للهی!!!:)))
برگشتم خونه مامانم اون یکی امپوله رو زد:))
میدونستم میگرنه:))
البته بیشتر احتمال میدادم بخاطر چشام باشه
چون نور اذیتم میکنه وقتی سردرد میشم ...
تجویز دکتر هنگام میگرن:/ :
دوتاقرص باهم...خوب نشدم نیم ساعت بعد یه قرص دیگه...
معده جان روحت شاد و یادت گرامی:|||
+ دکتره سی ساعت نرفته بود خونه:/
با بابام بعدن کلی گپ زده بودن... توصیه کرده بود پزشکی نرم:/
گفته بود برا خانوما خوب نیس... داروسازی خوبه:)
خدایا هرچی خودت بخوای^-^
+ اخیییییش تموم شد:|
دخی برفی;)...ما را در سایت دخی برفی;) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 117